zappeln
دست و پا زدن، وول خوردن، تکان خوردن شدید
Beispiele
- Endlich ''zappelte'' ein Fisch an der Angel.بالاخره یک ماهی به قلاب دست و پا میزد.
- Zappel'' nicht so, wenn du mit uns am Tisch sitzt.وقتی با ما سر میز نشستهای، اینقدر وول نخور.
- Nur eine Dämpfung die perfekt ''zappelt'', läßt die Möglichkeiten des Halb-Pedal Spiels optimal zu.فقط یک دمپر که کاملاً تکان میخورد، امکانات بازی با نیمپدال را بهینه میکند.
Bedeutungen
1
intransitiv
حرکات سریع و بیقرار انجام دادن، دست و پا زدن (معمولاً از بیقراری، ترس یا تلاش برای رهایی)
- Der Fisch zappelte am Haken.ماهی روی قلاب دست و پا میزد.
- Das Kind zappelte vor Aufregung auf dem Stuhl.بچه از هیجان روی صندلی وول میخورد.
2
intransitiv
بیقرار بودن، عصبی بودن
- Er zappelte die ganze Zeit im Meeting.او تمام مدت در جلسه بیقرار بود.
- Hör auf zu zappeln und sitz still!دست از وول خوردن بردار و آرام بنشین!