zwirbeln
تاباندن, پیچاندن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas zwirbeln)
چیزی را با حرکت چرخشی بین انگشتان پیچاندن یا تاب دادن (مثلاً سبیل، نخ، طناب).
- Er zwirbelte seinen Schnurrbart nachdenklich.او سبیلش را متفکرانه تاباند.
- Sie zwirbelte die beiden Fäden zusammen.او دو نخ را به هم تاباند.
2
Akkusativ (jemanden / etwas zwirbeln)
موها را به صورت فر یا مارپیچ درآوردن یا حالت دادن.
- Der Friseur zwirbelte ihre Haare zu Locken.آرایشگر موهای او را به صورت فر درآورد.
- Er zwirbelte seine langen Haare zu einem Knoten.او موهای بلندش را پیچاند و به صورت گوجه درآورد.