gezwungenermaßen
ناگزیر، به ناچار، از روی اجبار
Bedeutungen
1
انجام کاری به دلیل اجبار، ضرورت یا عدم وجود گزینه دیگر؛ بدون تمایل یا اختیار شخصی.
- Wegen des schlechten Wetters mussten wir gezwungenermaßen zu Hause bleiben.به دلیل هوای بد، ناگزیر مجبور بودیم در خانه بمانیم.
- Er hat gezwungenermaßen die Verantwortung für den Fehler übernommen.او به ناچار مسئولیت اشتباه را پذیرفت.
- Sie hat gezwungenermaßen ihre Pläne geändert.او از روی اجبار برنامههایش را تغییر داد.