giggeln
ریز ریز خندیدن، هِر هِر کردن (کودکانه)
Beispiele
- Die Kleine ''giggelt'' die ganze Zeit vor sich hin.دختر کوچولو تمام مدت با خودش ریز ریز میخندد.
- Und dann ''giggelte'' auch Amanda. „Es ist tabu, auf dem Rücken zu liegen und zu ''giggeln!و بعد آماندا هم ریز ریز خندید. «اینکه به پشت دراز بکشی و هِر هِر بخندی ممنوعه!
Bedeutungen
1
(intransitiv)
(عامیانه) با صدای آهسته و بریدهبریده خندیدن، ریزخندیدن.
- Die Kinder giggelten über den lustigen Witz.بچهها به لطیفه خندهدار ریزخندیدند.
- Sie saßen in der Ecke und giggelten leise vor sich hin.آنها در گوشه نشستند و آهسته برای خودشان ریزخندیدند.