auseinandergehen
متفرق شدن، جدا شدن (رابطه)، متفاوت بودن نظرات، باز شدن درز
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
پراکنده و متفرق شدن افراد یک گروه پس از جلسه یا مراسم
- Nach dem Konzert sind die Zuschauer auseinandergegangen.پس از کنسرت تماشاچیان متفرق شدند.
- Die Gruppe ging nach der Besprechung auseinander.گروه پس از جلسه متفرق شد.
2
(بدون مفعول)
قطع رابطه کردن یا پایان یافتن یک رابطه عاطفی یا زناشویی
- Das Paar ist nach langer Zeit im Guten auseinandergegangen.آن زوج پس از مدتها با خوبی و خوشی از هم جدا شدند.
- Sie sind im Streit auseinandergegangen.آنها با دعوا از هم جدا شدند.
3
(بدون مفعول)
اختلاف داشتن و متفاوت بودن نظرات، دیدگاهها یا آمار
- Hier gehen unsere Meinungen weit auseinander.اینجا نظرات ما بهشدت با هم متفاوت است.
- Die Einschätzungen gehen stark auseinander.ارزیابیها بسیار از هم فاصله دارند.
4
(بدون مفعول)
پاره شدن درز لباس یا شل شدن و باز شدن اتصالات
- Die Naht der Jacke ist auseinandergegangen.درز ژاکت باز شده است.
- Pass auf, dass die Naht nicht auseinandergeht!مراقب باش درز پاره نشود!