auseinandergehen

Aussprache: /aʊ̯s.aɪ̯ˈnandɐˌɡeːən/
Wortzerlegung: aus·ein·an·der·ge·hen
فعل

متفرق شدن، جدا شدن (رابطه)، متفاوت بودن نظرات، باز شدن درز

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

پراکنده و متفرق شدن افراد یک گروه پس از جلسه یا مراسم

  • Nach dem Konzert sind die Zuschauer auseinandergegangen.پس از کنسرت تماشاچیان متفرق شدند.
  • Die Gruppe ging nach der Besprechung auseinander.گروه پس از جلسه متفرق شد.
2 (بدون مفعول)

قطع رابطه کردن یا پایان یافتن یک رابطه عاطفی یا زناشویی

  • Das Paar ist nach langer Zeit im Guten auseinandergegangen.آن زوج پس از مدت‌ها با خوبی و خوشی از هم جدا شدند.
  • Sie sind im Streit auseinandergegangen.آن‌ها با دعوا از هم جدا شدند.
3 (بدون مفعول)

اختلاف داشتن و متفاوت بودن نظرات، دیدگاه‌ها یا آمار

  • Hier gehen unsere Meinungen weit auseinander.اینجا نظرات ما به‌شدت با هم متفاوت است.
  • Die Einschätzungen gehen stark auseinander.ارزیابی‌ها بسیار از هم فاصله دارند.
4 (بدون مفعول)

پاره شدن درز لباس یا شل شدن و باز شدن اتصالات

  • Die Naht der Jacke ist auseinandergegangen.درز ژاکت باز شده است.
  • Pass auf, dass die Naht nicht auseinandergeht!مراقب باش درز پاره نشود!