flöten gehen
بر باد رفتن، از دست رفتن، دود شدن
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
عامیانه برای از دست رفتن قطعی یک فرصت، پول، شیء یا وقت (به باد رفتن)
- Mein ganzes Urlaubsgeld ist flöten gegangen.تمام پول تعطیلاتم به باد رفت.
- Da geht unsere letzte Chance flöten.اینجاست که آخرین شانس ما از دست میرود.