vorbeigehen
رد شدن از کنار، سر زدن کوتاه، سپری شدن
Bedeutungen
1
an + Dativ
رد شدن و عبور کردن از کنار یک شخص یا مکان
- Er ist schweigend an mir vorbeigegangen.او در سکوت از کنار من رد شد.
- Wir sind an der Bäckerei vorbeigegangen.ما از کنار نانوایی عبور کردیم.
2
bei + Dativ
سر زدن کوتاه و ملاقات حضوری در خانه یا محل کار کسی
- Ich gehe heute Nachmittag bei dir vorbei.من امروز عصر یک سر به تو میزنم.
- Kommst du nachher bei mir vorbei?بعداً یک سر پیش من میآیی؟
3
(بدون مفعول)
به پایان رسیدن و سپری شدن زمان، باران یا یک بحران
- Der Regen ist endlich vorbeigegangen.باران بالاخره قطع شد.
- Der Schmerz wird vorbeigehen.درد سپری خواهد شد.