weggehen
دور شدن، ترک کردن، بیرون رفتن، پاک شدن، فروش رفتن
Bedeutungen
1
von + Dativ / (بدون مفعول)
ترک کردن یک مکان، دور شدن، یا رفتن از پیش کسی
- Geh bitte noch nicht weg!لطفاً هنوز نرو (ترک نکن)!
- Sie ist gestern in eine andere Stadt weggegangen.او دیروز به شهر دیگری نقل مکان کرد (رفت).
2
(بدون مفعول)
بیرون رفتن از خانه به قصد تفریح در عصر یا شب
- Wir wollen heute Abend noch weggehen.ما میخواهیم امشب برای تفریح بیرون برویم.
- Am Wochenende geht er gerne mit Freunden weg.آخر هفتهها او دوست دارد با دوستانش برای تفریح بیرون برود.
3
(بدون مفعول)
محو شدن، برطرف شدن و پاک شدن (لکه، درد، کثیفی، بیماری)
- Der Fleck geht beim Waschen nicht weg.این لکه با شستشو پاک نمیشود.
- Meine Kopfschmerzen sind endlich weggegangen.سردردم بالاخره برطرف شد.
4
(بدون مفعول)
فروش رفتن و خریده شدن کالاها در بازار
- Die neuen Smartphones sind schnell weggegangen.تلفنهای هوشمند جدید به سرعت فروش رفتند.
- Das Buch ging weg wie warme Semmeln.کتاب مثل نان داغ (به سرعت) فروش رفت.
5
von + Dativ
دست کشیدن یا کوتاه آمدن از یک موضع، خواسته یا عادت
- Er ist von seiner ursprünglichen Forderung weggegangen.او از خواسته اولیهاش کوتاه آمد.
- Wir müssen von dieser alten Methode weggehen.ما باید دست از این روش قدیمی برداریم.