fortgehen
عزیمت کردن/ترک کردن، ادامه یافتن
Bedeutungen
1
aus/von + Dativ / (بدون مفعول)
ترک کردن یک مکان و عزیمت کردن (مترادف weggehen اما ادبیتر)
- Er ist gestern fortgegangen und nicht wiedergekommen.او دیروز رفت و دیگر برنگشت.
- Sie will aus dieser Stadt fortgehen.او میخواهد از این شهر برود.
2
(بدون مفعول)
ادامه یافتن و پیش رفتن یک روند، داستان یا جریان
- Die Geschichte geht fort, wie sie begonnen hat.داستان همانطور که شروع شده بود، ادامه مییابد.
- So kann es nicht weiter fortgehen.اینطور نمیتواند ادامه یابد.