vorbeigehen

Aussprache: /fɔɐ̯ˈbaɪ̯ˌɡeːən/
Wortzerlegung: vor·bei·ge·hen
فعل

رد شدن از کنار، سر زدن کوتاه، سپری شدن

Bedeutungen

1 an + Dativ

رد شدن و عبور کردن از کنار یک شخص یا مکان

  • Er ist schweigend an mir vorbeigegangen.او در سکوت از کنار من رد شد.
  • Wir sind an der Bäckerei vorbeigegangen.ما از کنار نانوایی عبور کردیم.
2 bei + Dativ

سر زدن کوتاه و ملاقات حضوری در خانه یا محل کار کسی

  • Ich gehe heute Nachmittag bei dir vorbei.من امروز عصر یک سر به تو می‌زنم.
  • Kommst du nachher bei mir vorbei?بعداً یک سر پیش من می‌آیی؟
3 (بدون مفعول)

به پایان رسیدن و سپری شدن زمان، باران یا یک بحران

  • Der Regen ist endlich vorbeigegangen.باران بالاخره قطع شد.
  • Der Schmerz wird vorbeigehen.درد سپری خواهد شد.