angehen
مربوط بودن به، روشن شدن، دست به کار شدن/پرداختن به، حمله کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
مربوط بودن به کسی، دغدغه یا مسئولیت کسی بودن (با فعل کمکی haben)
- Das geht dich gar nichts an!این اصلاً به تو ربطی ندارد!
- Was geht mich das an?این چه ربطی به من دارد؟
2
(بدون مفعول)
روشن شدن دستگاه، چراغ یا آتش (با فعل کمکی sein)
- Plötzlich ging das Licht an.ناگهان چراغ روشن شد.
- Der Motor geht bei der Kälte nicht an.موتور در این سرما روشن نمیشود.
3
Akkusativ
پرداختن به یک مشکل و شروع به حل یا اقدام کردن (با فعل کمکی sein)
- Wir müssen dieses Problem endlich angehen.ما بالاخره باید به این مشکل بپردازیم (حلش کنیم).
- Wie gehen wir die neue Aufgabe am besten an?چگونه به بهترین شکل کار جدید را آغاز کنیم؟
4
Akkusativ
حمله کردن کلامی یا فیزیکی به کسی (با فعل کمکی sein)
- Der Hund ist den Briefträger angegangen.سگ به پستچی حمله کرد.
- Er ist mich in der Konferenz scharf angegangen.او در کنفرانس به تندی به من تاخت.
5
(بدون مفعول)
قابل تحمل بودن یا بد نبودن وضعیت (عامیانه با sein)
- Das Wetter geht heute noch an.هوا امروز هنوز قابل تحمل (ای بد نیست) است.
- Der Preis geht eigentlich noch an.قیمتش در واقع هنوز قابل قبول است.