hergehen
اتفاق افتادن با حالتی خاص، دنبال کسی رفتن
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
در جریان بودن و رخ دادن رویدادی با حالت خاص (با فاعل es)
- Auf dem Fest ging es gestern hoch her.دیروز در جشن اوضاع بسیار پرهیاهو بود.
- Hier geht es sehr lustig her.اینجا اوضاع خیلی با شادی پیش میرود.
2
hinter/neben + Dativ + her
در کنار یا پشت سر کسی راه رفتن
- Er ging dicht hinter ihr her.او درست چسبیده به پشت سرش راه میرفت.
- Der Hund lief neben dem Fahrrad her.سگ کنار دوچرخه میدوید.