angehen

Aussprache: /ˈanˌɡeːən/
Wortzerlegung: an·ge·hen
فعل

مربوط بودن به، روشن شدن، دست به کار شدن/پرداختن به، حمله کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

مربوط بودن به کسی، دغدغه یا مسئولیت کسی بودن (با فعل کمکی haben)

  • Das geht dich gar nichts an!این اصلاً به تو ربطی ندارد!
  • Was geht mich das an?این چه ربطی به من دارد؟
2 (بدون مفعول)

روشن شدن دستگاه، چراغ یا آتش (با فعل کمکی sein)

  • Plötzlich ging das Licht an.ناگهان چراغ روشن شد.
  • Der Motor geht bei der Kälte nicht an.موتور در این سرما روشن نمی‌شود.
3 Akkusativ

پرداختن به یک مشکل و شروع به حل یا اقدام کردن (با فعل کمکی sein)

  • Wir müssen dieses Problem endlich angehen.ما بالاخره باید به این مشکل بپردازیم (حلش کنیم).
  • Wie gehen wir die neue Aufgabe am besten an?چگونه به بهترین شکل کار جدید را آغاز کنیم؟
4 Akkusativ

حمله کردن کلامی یا فیزیکی به کسی (با فعل کمکی sein)

  • Der Hund ist den Briefträger angegangen.سگ به پستچی حمله کرد.
  • Er ist mich in der Konferenz scharf angegangen.او در کنفرانس به تندی به من تاخت.
5 (بدون مفعول)

قابل تحمل بودن یا بد نبودن وضعیت (عامیانه با sein)

  • Das Wetter geht heute noch an.هوا امروز هنوز قابل تحمل (ای بد نیست) است.
  • Der Preis geht eigentlich noch an.قیمتش در واقع هنوز قابل قبول است.