eingehen
پرداختن به موضوع، پذیرفتن پیشنهاد/ریسک، واریز شدن، خشک شدن، آب رفتن لباس
Bedeutungen
1
auf + Akkusativ
پرداختن به یک موضوع، بررسی دقیق یا توجه و پاسخ به نیازهای کسی
- Der Autor geht in seinem Buch auf dieses Problem ein.نویسنده در کتابش به این مشکل میپردازد.
- Wir müssen mehr auf die Bedürfnisse der Kunden eingehen.ما باید بیشتر به نیازهای مشتریان توجه کنیم.
2
auf + Akkusativ / Akkusativ
پذیرفتن یک پیشنهاد، شرط یا توافق نامه
- Er ist auf unseren Vorschlag eingegangen.او پیشنهاد ما را پذیرفت.
- Sie sind einen Kompromiss eingegangen.آنها تن به یک مصالحه دادند.
3
Akkusativ
متقبل شدن و تن دادن به خطر، ریسک یا تعهد
- Ich möchte kein Risiko eingehen.من نمیخواهم هیچ ریسکی را بپذیرم.
- Sie sind eine große Verpflichtung eingegangen.آنها تعهد بزرگی را متقبل شدند.
4
auf + Dativ / bei + Dativ / (بدون مفعول)
وصول شدن، واریز شدن یا رسیدن (نامه، پول، درخواست یا ثبتنام)
- Die Zahlung ist gestern auf unserem Konto eingegangen.مبلغ پرداختی دیروز به حساب ما واریز شد.
- Bis jetzt sind 100 Anmeldungen eingegangen.تا الآن ۱۰۰ ثبتنام دریافت شده است.
5
Dativ (jemandem geht etwas ein)
جا افتادن و ثبت شدن مطلبی در ذهن شخص
- Die Vokabeln wollen mir einfach nicht eingehen.این لغات اصلاً در ذهن من فرو نمیروند (یاد نمیگیرم).
- Das will mir nicht eingehen.این موضوع در کلهام نمیره.
6
in + Akkusativ
وارد شدن به تاریخ یا ادبیات به عنوان یک رویداد یا شخص ماندگار
- Dieses Ereignis wird in die Geschichte eingehen.این رویداد در تاریخ ثبت خواهد شد.
- Er ist als großer Reformer in die Annalen eingegangen.نام او به عنوان اصلاحگری بزرگ در تاریخ ثبت شد.
7
(بدون مفعول)
پژمرده شدن، خشک شدن (گیاهان) یا تلف شدن (حیوانات)
- Die Blumen sind wegen des Frosts eingegangen.گلها به خاطر یخبندان از بین رفتند.
- Der Hund ist vor Trauer eingegangen.سگ از شدت غم و غصه تلف شد.
8
(بدون مفعول)
کوچک شدن و آب رفتن (پارچه یا لباس در اثر شستشو)
- Das Hemd ist beim Waschen eingegangen.پیراهن هنگام شستشو آب رفته است.
- Wolle geht leicht ein, wenn man sie zu heiß wäscht.پشم اگر خیلی گرم شسته شود، سریع آب میرود.