hingehen

Aussprache: /ˈhɪnˌɡeːən/
Wortzerlegung: hin·ge·hen
فعل

به آنجا رفتن، قابل قبول/تحمل بودن، سپری شدن زمان

Bedeutungen

1 zu + Dativ / in + Akkusativ / (بدون مفعول)

رفتن به سمت یک مکان مشخص که دور از گوینده است

  • Du solltest zum Arzt hingehen.تو باید پیش دکتر بروی.
  • Ich habe keine Lust, zur Party hinzugehen.من حوصله ندارم به آن مهمانی بروم.
2 (بدون مفعول)

قابل قبول یا قابل تحمل بودن کیفیت چیزی (عامیانه)

  • Das Essen war nicht perfekt, aber es geht gerade noch so hin.غذا بی‌نقص نبود، اما همچین ای بدک نبود.
  • Die Note geht gerade noch hin.این نمره هنوز قابل قبول است.
3 (بدون مفعول)

سپری شدن زمان (معمولاً به کندی)

  • Tage gehen hin, ohne dass etwas passiert.روزها سپری می‌شوند بدون اینکه اتفاقی بیفتد.
  • So ging ein Jahr nach dem anderen hin.بدین ترتیب سال‌ها پس از یکدیگر سپری شد.