hingehen
به آنجا رفتن، قابل قبول/تحمل بودن، سپری شدن زمان
Bedeutungen
1
zu + Dativ / in + Akkusativ / (بدون مفعول)
رفتن به سمت یک مکان مشخص که دور از گوینده است
- Du solltest zum Arzt hingehen.تو باید پیش دکتر بروی.
- Ich habe keine Lust, zur Party hinzugehen.من حوصله ندارم به آن مهمانی بروم.
2
(بدون مفعول)
قابل قبول یا قابل تحمل بودن کیفیت چیزی (عامیانه)
- Das Essen war nicht perfekt, aber es geht gerade noch so hin.غذا بینقص نبود، اما همچین ای بدک نبود.
- Die Note geht gerade noch hin.این نمره هنوز قابل قبول است.
3
(بدون مفعول)
سپری شدن زمان (معمولاً به کندی)
- Tage gehen hin, ohne dass etwas passiert.روزها سپری میشوند بدون اینکه اتفاقی بیفتد.
- So ging ein Jahr nach dem anderen hin.بدین ترتیب سالها پس از یکدیگر سپری شد.