losgehen
شروع شدن، راه افتادن، حملهور شدن، شلیک شدن
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
آغاز شدن یک رویداد، فیلم، مراسم یا فرایند
- Wann geht der Film los?فیلم کی شروع میشود؟
- Das Konzert geht um acht Uhr los.کنسرت ساعت هشت شروع میشود.
2
(بدون مفعول)
شروع به حرکت کردن و راه افتادن
- Wir müssen jetzt losgehen, der Zug fährt bald.ما باید الآن راه بیفتیم، قطار به زودی حرکت میکند.
- Lass uns endlich losgehen!بیا بالاخره راه بیفتیم!
3
auf + Akkusativ
به کسی حملهور شدن یا شدیداً انتقاد کردن
- Er ist sofort auf seinen Gegner losgegangen.او بلافاصله به حریفش حملهور شد.
- Warum gehst du so auf mich los?چرا اینقدر به من میتازی؟
4
(بدون مفعول)
شلیک شدن ناگهانی و ناخواسته اسلحه
- Die Waffe ist versehentlich losgegangen.سلاح به طور تصادفی شلیک شد.
- Pass auf, dass der Schuss nicht losgeht!مراقب باش تیر شلیک نشود!