weggehen

Aussprache: /ˈvɛkˌɡeːən/
Wortzerlegung: weg·ge·hen
فعل

دور شدن، ترک کردن، بیرون رفتن، پاک شدن، فروش رفتن

Bedeutungen

1 von + Dativ / (بدون مفعول)

ترک کردن یک مکان، دور شدن، یا رفتن از پیش کسی

  • Geh bitte noch nicht weg!لطفاً هنوز نرو (ترک نکن)!
  • Sie ist gestern in eine andere Stadt weggegangen.او دیروز به شهر دیگری نقل مکان کرد (رفت).
2 (بدون مفعول)

بیرون رفتن از خانه به قصد تفریح در عصر یا شب

  • Wir wollen heute Abend noch weggehen.ما می‌خواهیم امشب برای تفریح بیرون برویم.
  • Am Wochenende geht er gerne mit Freunden weg.آخر هفته‌ها او دوست دارد با دوستانش برای تفریح بیرون برود.
3 (بدون مفعول)

محو شدن، برطرف شدن و پاک شدن (لکه، درد، کثیفی، بیماری)

  • Der Fleck geht beim Waschen nicht weg.این لکه با شستشو پاک نمی‌شود.
  • Meine Kopfschmerzen sind endlich weggegangen.سردردم بالاخره برطرف شد.
4 (بدون مفعول)

فروش رفتن و خریده شدن کالاها در بازار

  • Die neuen Smartphones sind schnell weggegangen.تلفن‌های هوشمند جدید به سرعت فروش رفتند.
  • Das Buch ging weg wie warme Semmeln.کتاب مثل نان داغ (به سرعت) فروش رفت.
5 von + Dativ

دست کشیدن یا کوتاه آمدن از یک موضع، خواسته یا عادت

  • Er ist von seiner ursprünglichen Forderung weggegangen.او از خواسته اولیه‌اش کوتاه آمد.
  • Wir müssen von dieser alten Methode weggehen.ما باید دست از این روش قدیمی برداریم.