flöten gehen

Aussprache: /ˈfløːtn̩ ˈɡeːən/
Worttrennung: flö·ten ·ge·hen
فعل

بر باد رفتن، از دست رفتن، دود شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

عامیانه برای از دست رفتن قطعی یک فرصت، پول، شیء یا وقت (به باد رفتن).

  • Unser ganzes Geld ist bei der Investition flöten gegangen.تمام پول ما در این سرمایه‌گذاری بر باد رفت.
  • Die Chance, die er hatte, ist jetzt wohl flöten gegangen.شانسی که او داشت، اکنون حتماً از دست رفته است.