losgehen

Aussprache: /ˈloːsˌɡeːən/
Wortzerlegung: los·ge·hen
فعل

شروع شدن، راه افتادن، حمله‌ور شدن، شلیک شدن

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

آغاز شدن یک رویداد، فیلم، مراسم یا فرایند

  • Wann geht der Film los?فیلم کی شروع می‌شود؟
  • Das Konzert geht um acht Uhr los.کنسرت ساعت هشت شروع می‌شود.
2 (بدون مفعول)

شروع به حرکت کردن و راه افتادن

  • Wir müssen jetzt losgehen, der Zug fährt bald.ما باید الآن راه بیفتیم، قطار به زودی حرکت می‌کند.
  • Lass uns endlich losgehen!بیا بالاخره راه بیفتیم!
3 auf + Akkusativ

به کسی حمله‌ور شدن یا شدیداً انتقاد کردن

  • Er ist sofort auf seinen Gegner losgegangen.او بلافاصله به حریفش حمله‌ور شد.
  • Warum gehst du so auf mich los?چرا این‌قدر به من می‌تازی؟
4 (بدون مفعول)

شلیک شدن ناگهانی و ناخواسته اسلحه

  • Die Waffe ist versehentlich losgegangen.سلاح به طور تصادفی شلیک شد.
  • Pass auf, dass der Schuss nicht losgeht!مراقب باش تیر شلیک نشود!