umgehen
مواجهه/برخورد کردن، دور زدن (قانون/مانع)، شایع بودن (بیماری)، پرسه زدن (روح)
Bedeutungen
1
mit + Dativ
رفتار کردن با اشخاص یا نحوه مواجهه و کنار آمدن با ابزارها، استرس و مشکلات (جداییپذیر با sein)
- Er weiß genau, wie er mit seinen Kunden umgehen muss.او دقیقاً میداند چطور باید با مشتریانش رفتار کند.
- Wir müssen lernen, besser mit Stress umzugehen.ما باید یاد بگیریم که بهتر با استرس کنار بیاییم.
2
Akkusativ
دور زدن مانع فیزیکی یا پیچاندن و میانبر زدن قوانین، مشکلات و مالیات (جدانشدنی با haben)
- Wir haben den Stau umgangen.ما ترافیک را دور زدیم.
- Viele Firmen versuchen, die Steuergesetze zu umgehen.بسیاری از شرکتها سعی میکنند قوانین مالیاتی را دور بزنند.
3
(بدون مفعول)
شایع بودن و شیوع داشتن بیماری، خبر، ویروس یا شایعه (جداییپذیر با sein)
- Momentan geht eine starke Grippe um.در حال حاضر یک آنفولانزای شدید شایع است.
- Es geht das Gerücht um, dass die Firma verkauft wird.شایعهای در گردش است که شرکت فروخته میشود.
4
(بدون مفعول)
پرسه زدن روح، شبح یا حاکم شدن ترس در محیط (جداییپذیر با sein)
- In diesem alten Schloss soll ein Geist umgehen.میگویند در این قلعه قدیمی یک روح پرسه میزند.
- Die Angst geht um in der Stadt.ترس در شهر حاکم شده (پرسه میزند).