vorneweggehen

Aussprache: /ˌfɔʁnəˈvɛkˌɡeːən/
Worttrennung: vor·ne·weg·ge·hen
فعل

پیشتاز بودن، جلوتر حرکت کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به عنوان رهبر یا پیشتاز در صف اول حرکت کردن، جلوتر از دیگران بودن.

  • Er ging der Gruppe beim Wandern vorneweg.او در پیاده‌روی جلوتر از گروه حرکت می‌کرد.
  • Die erfahrenste Läuferin ging dem Feld vorneweg.باتجربه‌ترین دونده جلوتر از سایرین حرکت می‌کرد.