vorneweggehen
پیشتاز بودن، جلوتر حرکت کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به عنوان رهبر یا پیشتاز در صف اول حرکت کردن، جلوتر از دیگران بودن.
- Er ging der Gruppe beim Wandern vorneweg.او در پیادهروی جلوتر از گروه حرکت میکرد.
- Die erfahrenste Läuferin ging dem Feld vorneweg.باتجربهترین دونده جلوتر از سایرین حرکت میکرد.