gischten

Aussprache: /ˈɡɪʃtn̩/
Wortzerlegung: gisch·ten
فعل

کف کردن، جوشیدن (آب)

Beispiele

  • Das Wasser ''gischtet'' über Gneisbrocken, die zur Eiszeit aus dem Gebirge gespült worden sind.آب بر روی سنگ‌های گنیسی که در دوران یخبندان از کوهستان شسته شده بودند، کف می‌کرد و می‌جوشید.

Bedeutungen

1 intransitiv

آب یا مایعی که با شدت حرکت می‌کند و کف یا ذرات ریز ایجاد می‌کند، پاشیدن و کف کردن

  • Die Wellen gischten am Felsen.امواج به صخره کف می‌کردند (می‌پاشیدند).
  • Das Bier gischtete beim Einschenken über den Rand.آبجو هنگام ریختن از لبه لیوان کف کرد و سرریز شد.