gischten
کف کردن، جوشیدن (آب)
Beispiele
- Das Wasser ''gischtet'' über Gneisbrocken, die zur Eiszeit aus dem Gebirge gespült worden sind.آب بر روی سنگهای گنیسی که در دوران یخبندان از کوهستان شسته شده بودند، کف میکرد و میجوشید.
Bedeutungen
1
intransitiv
آب یا مایعی که با شدت حرکت میکند و کف یا ذرات ریز ایجاد میکند، پاشیدن و کف کردن
- Die Wellen gischten am Felsen.امواج به صخره کف میکردند (میپاشیدند).
- Das Bier gischtete beim Einschenken über den Rand.آبجو هنگام ریختن از لبه لیوان کف کرد و سرریز شد.