glänzen

Aussprache: /ˈɡlɛntsn̩/
Worttrennung: glän·zen
فعل

درخشیدن، تلالو داشتن، عالی عمل کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

درخشیدن، برق زدن (سطح، چشم‌ها).

  • Die Augen des Kindes glänzten vor Freude.چشمان کودک از شادی می‌درخشید.
  • Der polierte Tisch glänzt im Licht.میز صیقل‌خورده در نور می‌درخشد.
2 (بدون مفعول, oft mit in + Dativ)

در کاری عالی بودن، درخشیدن، استعداد خود را نشان دادن.

  • Sie glänzt in ihrem neuen Job.او در شغل جدیدش می‌درخشد.
  • Der Schüler glänzte durch seine hervorragenden Leistungen.دانش‌آموز با عملکرد عالی خود درخشید.