glückselig

Aussprache: /ɡlʏkˈzeːlɪç/
Worttrennung: glück·s·e·lig
صفت

بسیار خوشحال، سعادتمند، مسرور

Bedeutungen

1

احساس خوشبختی و رضایت عمیق؛ بسیار شاد و خشنود.

  • Sie sah glückselig aus, als sie ihr Baby zum ersten Mal hielt.وقتی برای اولین بار نوزادش را در آغوش گرفت، سعادتمند به نظر می‌رسید.
  • Nach dem Erfolg des Projekts waren alle im Team glückselig.پس از موفقیت پروژه، همه اعضای تیم بسیار خوشحال بودند.
  • Er lebte ein glückseliges Leben auf dem Land.او زندگی سعادتمندی را در روستا می‌گذراند.