glückselig
بسیار خوشحال، سعادتمند، مسرور
Bedeutungen
1
احساس خوشبختی و رضایت عمیق؛ بسیار شاد و خشنود.
- Sie sah glückselig aus, als sie ihr Baby zum ersten Mal hielt.وقتی برای اولین بار نوزادش را در آغوش گرفت، سعادتمند به نظر میرسید.
- Nach dem Erfolg des Projekts waren alle im Team glückselig.پس از موفقیت پروژه، همه اعضای تیم بسیار خوشحال بودند.
- Er lebte ein glückseliges Leben auf dem Land.او زندگی سعادتمندی را در روستا میگذراند.