glücken
موفق شدن، به نتیجه رسیدن (با چاشنی شانس)
Beispiele
- Ob es mir wohl noch ''glückt,'' Karten für die Fußball-EM zu bekommen?آیا واقعاً برایم «مقدور میشود» که بلیتهای جام ملتهای اروپا را بگیرم؟
- Im Dezember ''glückte'' SpaceX die Landung einer Falcon-9-Trägerrakete auf dem Weltraumbahnhof Cape Canaveral.در ماه دسامبر، اسپیساکس «موفق شد» یک موشک فالکون-۹ را در پایگاه فضایی کیپ کاناورال فرود آورد.
Bedeutungen
1
Dativ (wem glückt etwas)
موفق شدن، به خوبی پیش رفتن، به نتیجه مطلوب رسیدن (اغلب به صورت غیرشخصی).
- Der Versuch ist ihm geglückt.تلاش او موفقیتآمیز بود/او در تلاشش موفق شد.
- Es glückte mir, die Prüfung zu bestehen.من موفق شدم امتحان را قبول شوم.