durchglühen
کاملاً داغ شدن تا حد گداختگی، سرخ شدن
Bedeutungen
1
transitiv/intransitiv
یک ماده (معمولاً فلز) را به طور کامل تا حد گداختگی یا داغی شدید حرارت دادن یا خودش به این حالت رسیدن.
- Das Eisenstück glühte im Feuer durch.قطعه آهن در آتش کاملاً سرخ شد.
- Der Schmied glühte das Metall durch, bevor er es formte.آهنگر فلز را پیش از شکل دادن، کاملاً داغ کرد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
نور یا حرارت از میان یک ماده عبور کرده و آن را روشن یا گرم کند.
- Die Lampe glühte durch den dünnen Lampenschirm.لامپ از میان کلاهک نازک چراغ نور میداد.
- Die Hitze glühte durch die dünne Wand.گرما از میان دیوار نازک عبور میکرد.