durchglühen

Aussprache: /dʊʁçˈɡlyːən/
Worttrennung: durch·g·lü·hen
فعل

کاملاً داغ شدن تا حد گداختگی، سرخ شدن

Bedeutungen

1 transitiv/intransitiv

یک ماده (معمولاً فلز) را به طور کامل تا حد گداختگی یا داغی شدید حرارت دادن یا خودش به این حالت رسیدن.

  • Das Eisenstück glühte im Feuer durch.قطعه آهن در آتش کاملاً سرخ شد.
  • Der Schmied glühte das Metall durch, bevor er es formte.آهنگر فلز را پیش از شکل دادن، کاملاً داغ کرد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

نور یا حرارت از میان یک ماده عبور کرده و آن را روشن یا گرم کند.

  • Die Lampe glühte durch den dünnen Lampenschirm.لامپ از میان کلاهک نازک چراغ نور می‌داد.
  • Die Hitze glühte durch die dünne Wand.گرما از میان دیوار نازک عبور می‌کرد.