glaren
درخشیدن، تابیدن، منجمد شدن
Beispiele
- Unsere Fähre gleitet in den Morgen, ins ''glarende'' Weiß.کشتی ما به درون صبح، به سفیدی خیرهکننده میلغزد.
Bedeutungen
1
N/A
این یک فعل استاندارد آلمانی نیست و در منابع معتبر یافت نمیشود. احتمالاً اشتباه تایپی یا کلمهای بسیار نادر/گویشی است.
- (Kein Standardbeispiel verfügbar)(مثال استاندارد موجود نیست)
- (Kein Standardbeispiel verfügbar)(مثال استاندارد موجود نیست)