glattrühren
مخلوط کردن تا یکدست شود، هم زدن تا صاف شود
Beispiele
- In einer Schüssel Topfen, Rahm, Zitronensaft, Olivenöl, Salz und Pfeffer zusammenmantschen und ''glattrühren''.در یک کاسه، پنیر کوارک، خامه، آبلیمو، روغن زیتون، نمک و فلفل را با هم مخلوط کرده و تا یکدست شدن هم بزنید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
هم زدن یک مایع یا خمیر تا زمانی که کاملاً صاف، یکدست و بدون گلوله شود.
- Bitte rühren Sie den Pudding glatt, damit keine Klümpchen bleiben.لطفاً پودینگ را هم بزنید تا صاف شود و گلولهای باقی نماند.
- Man muss die Soße so lange glattrühren, bis sie cremig ist.باید سس را آنقدر هم زد تا کرمی شود.