glattstellen
تسویه حساب کردن، بستن/تراز کردن موقعیت مالی
Bedeutungen
1
Akkusativ
بستن معامله، تراز کردن یا تسویه کامل موقعیتهای مالی در بورس و حسابداری
- Der Investor musste seine Aktienpositionen glattstellen.سرمایهگذار مجبور شد موقعیتهای سهام خود را تسویه کند (ببندد).
- Wir müssen alle offenen Rechnungen bis Jahresende glattstellen.ما باید تمامی فاکتورهای باز را تا پایان سال تسویه کنیم.