Konjugierte Form
صاف کرد (گذشته)
معانی و تعاریف glattstrichen:
- هموار کردن سطحی ناهموار یا پرچینی با کشیدن ابزار یا دست بر روی آن؛ به صورت مجازی، رفع کردن موانع، مشکلات یا ابهامات برای ایجاد سهولت یا وضوح.
جملات نمونه برای glattstrichen:
Der Bäcker strich den Teig mit einem Spatel glatt, bevor er ihn in die Form gab.
نانوا خمیر را با یک کاردک صاف کرد، پیش از آنکه آن را در قالب بریزد.
Die diplomatischen Bemühungen zielten darauf ab, die Spannungen zu glattstreichen und einen Konflikt zu vermeiden.
تلاشهای دیپلماتیک با هدف رفع تنشها و جلوگیری از درگیری صورت گرفت.