glattzüngig
زبانباز، چاپلوس، خوشزبان (به معنای منفی)
Beispiele
- Mit ''glattzüngigem'' Gerede versuchte sie, ihn zu einem Stelldichein zu überreden.او با حرفهای چاپلوسانه سعی کرد او را به قرار ملاقاتی ترغیب کند.
زبانباز، چاپلوس، خوشزبان (به معنای منفی)