glattzüngig

Aussprache: /ˈɡlatˌt͡sʏŋɪç/
Worttrennung: glatt·zün·gig
صفت

زبان‌باز، چاپلوس، خوش‌زبان (به معنای منفی)

Bedeutungen

1

کسی که با کلمات فریبنده، چاپلوسانه و خوش‌زبان سعی در متقاعد کردن یا فریب دیگران دارد؛ زبان‌باز.

  • Sei vorsichtig bei glattzüngigen Verkäufern, die dir alles versprechen.مراقب فروشندگان زبان‌باز باش که به تو قول هر چیزی را می‌دهند.
  • Er war bekannt für seine glattzüngige Art, mit der er sich Vorteile verschaffte.او به خاطر روش چاپلوسانه‌اش که با آن منافعی کسب می‌کرد، شناخته شده بود.
  • Die glattzüngige Rede des Politikers überzeugte viele Wähler.سخنرانی زبان‌بازانه سیاستمدار بسیاری از رأی‌دهندگان را متقاعد کرد.