glatzköpfig
کچل، طاس
Bedeutungen
1
توصیف کننده فردی که سرش کاملاً طاس است و مو ندارد. این میتواند به دلیل افزایش سن، ژنتیک یا دلایل دیگر باشد.
- Der glatzköpfige Mann trug eine Sonnenbrille.مرد کچل عینک آفتابی زده بود.
- Er rasierte sich den Kopf und war nun glatzköpfig.او سرش را تراشید و اکنون کچل بود.
- Der Schauspieler war bekannt für seine glatzköpfige Erscheinung.این بازیگر به خاطر ظاهر کچلش مشهور بود.