glatzköpfig

Aussprache: /ˈɡlatsˌkœpfɪç/
Worttrennung: glatz·köp·fig
صفت

کچل، طاس

Bedeutungen

1

توصیف کننده فردی که سرش کاملاً طاس است و مو ندارد. این می‌تواند به دلیل افزایش سن، ژنتیک یا دلایل دیگر باشد.

  • Der glatzköpfige Mann trug eine Sonnenbrille.مرد کچل عینک آفتابی زده بود.
  • Er rasierte sich den Kopf und war nun glatzköpfig.او سرش را تراشید و اکنون کچل بود.
  • Der Schauspieler war bekannt für seine glatzköpfige Erscheinung.این بازیگر به خاطر ظاهر کچلش مشهور بود.