abgleichen
مقایسه کردن، تطبیق دادن، همتراز کردن
Beispiele
- Der Name des Ticketinhabers wird beim Einlass mit einem Ausweis ''abgeglichen.نام دارنده بلیط در هنگام ورود با یک مدرک شناسایی تطبیق داده میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ (mit Dativ)
دو یا چند چیز (معمولاً دادهها، لیستها، حسابها) را با هم مقایسه کردن تا تفاوتها یا شباهتها مشخص شود و مطابقت داده شوند.
- Wir müssen die Daten mit den alten Aufzeichnungen abgleichen.ما باید دادهها را با سوابق قدیمی تطبیق دهیم.
- Bitte gleichen Sie die Liste mit der Datenbank ab.لطفاً لیست را با پایگاه داده مقایسه کنید.
2
Akkusativ
چیزی را طوری تنظیم کردن که با چیز دیگری مطابقت داشته باشد یا در یک سطح قرار گیرد؛ کالیبره کردن.
- Der Techniker muss die Waage abgleichen.تکنسین باید ترازو را کالیبره کند.
- Die Farben des Monitors müssen abgeglichen werden.رنگهای مانیتور باید تنظیم شوند.
3
sich + mit + Dativ
خود را با شرایط، انتظارات یا افراد دیگر هماهنگ یا تطبیق دادن.
- Die Teams müssen sich regelmäßig abgleichen, um Missverständnisse zu vermeiden.تیمها باید به طور منظم با هم هماهنگ شوند تا از سوءتفاهم جلوگیری شود.
- Wir sollten uns vor dem Meeting noch einmal abgleichen.ما باید قبل از جلسه یک بار دیگر با هم هماهنگ شویم.