ausgleichen

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌɡlaɪ̯çn̩/
Wortzerlegung: aus·glei·chen
فعل

تراز کردن، متعادل کردن، جبران کردن

Beispiele

  • Bevor ich mit der Verlegung des Korkbodens beginne muss ich die Unebenheiten des Bodens durch eine flüssige Masse ''ausgleichen.قبل از شروع نصب کفپوش چوب پنبه‌ای، باید ناهمواری‌های کف را با یک ماده مایع «تراز کنم».
  • Bevor Sie einen Bodenbelag verlegen können, sollten Sie in der Regel zuvor den Boden ''ausgleichen.'' Dafür stehen verschiedene Ausgleichsmassen zur Verfügung, womit man selbst unebene Untergründe in plane Flächen verwandeln kann.قبل از اینکه بتوانید کفپوش را نصب کنید، معمولاً باید ابتدا کف را «تراز کنید». برای این کار مواد مختلفی برای تراز کردن وجود دارد که با آن‌ها می‌توان سطوح ناهموار را به سطوح صاف تبدیل کرد.

Bedeutungen

1 transitiv (Akkusativ)

چیزی را متعادل یا برابر کردن، تفاوت‌ها را از بین بردن.

  • Er versucht, seine Fehler auszugleichen.او سعی می‌کند اشتباهاتش را جبران کند.
  • Wir müssen die Gewichte auf beiden Seiten ausgleichen.ما باید وزن‌ها را در هر دو طرف متعادل کنیم.
2 transitiv (Akkusativ)

کسری یا بدهی را جبران کردن، تراز کردن حساب‌ها.

  • Das Unternehmen konnte die Verluste des letzten Jahres ausgleichen.شرکت توانست ضررهای سال گذشته را جبران کند.
  • Sie hat ihre Schulden vollständig ausgeglichen.او بدهی‌هایش را کاملاً تسویه کرده است.
3 sich ausgleichen (mit Dativ)

خود را با چیزی وفق دادن، به تعادل رسیدن (رفلکسیو).

  • Nach einer anstrengenden Woche muss ich mich am Wochenende ausgleichen.بعد از یک هفته پرکار، باید آخر هفته خودم را متعادل کنم (استراحت کنم).
  • Die Mannschaft konnte sich nach dem Rückstand wieder ausgleichen.تیم توانست پس از عقب افتادن، دوباره به تعادل برسد (نتیجه را برابر کند).
4 transitiv (Akkusativ)

تفاوت‌ها یا نابرابری‌ها را از بین بردن، هموار کردن.

  • Die neue Politik soll soziale Ungleichheiten ausgleichen.سیاست جدید قرار است نابرابری‌های اجتماعی را از بین ببرد.
  • Man versucht, die regionalen Unterschiede auszugleichen.آنها سعی می‌کنند تفاوت‌های منطقه‌ای را هموار کنند.