gleichförmig
یکنواخت، یکسان، بدون تغییر
Bedeutungen
1
بدون تغییر، تنوع یا تفاوت؛ همیشه یکسان باقی ماندن.
- Das Leben in dem kleinen Dorf war sehr gleichförmig.زندگی در آن روستای کوچک بسیار یکنواخت بود.
- Er mochte keine gleichförmigen Abläufe und suchte immer nach Abwechslung.او از روالهای یکسان خوشش نمیآمد و همیشه به دنبال تنوع بود.
- Die Architektur des Gebäudes war überraschend gleichförmig.معماری ساختمان به طرز شگفتآوری یکسان بود.