gleichförmig

Aussprache: /ˈɡlaɪ̯çˌfœʁmɪç/
Worttrennung: gleich·för·mig
صفت

یکنواخت، یکسان، بدون تغییر

Bedeutungen

1

بدون تغییر، تنوع یا تفاوت؛ همیشه یکسان باقی ماندن.

  • Das Leben in dem kleinen Dorf war sehr gleichförmig.زندگی در آن روستای کوچک بسیار یکنواخت بود.
  • Er mochte keine gleichförmigen Abläufe und suchte immer nach Abwechslung.او از روال‌های یکسان خوشش نمی‌آمد و همیشه به دنبال تنوع بود.
  • Die Architektur des Gebäudes war überraschend gleichförmig.معماری ساختمان به طرز شگفت‌آوری یکسان بود.