gleichmütig

Aussprache: /ˈɡlaɪ̯çmyːtɪç/
Worttrennung: gleich·mü·tig
صفت

خونسرد، آرام، بی‌تفاوت

Bedeutungen

1

با آرامش و خونسردی در مواجهه با مشکلات یا اتفاقات ناگوار؛ بدون نشان دادن هیجان یا ناراحتی شدید.

  • Trotz der schlechten Nachrichten blieb er ruhig und gleichmütig.او علی‌رغم اخبار بد، آرام و خونسرد ماند.
  • Sie reagierte auf die Kritik mit gleichmütiger Gelassenheit.او با آرامشی خونسردانه به انتقاد واکنش نشان داد.
  • Er ertrug das Unglück mit großer Gleichmut.او مصیبت را با خونسردی زیادی تحمل کرد.
2

بی‌تفاوت یا بی‌علاقه به آنچه اتفاق می‌افتد؛ عدم واکنش عاطفی.

  • Er sah dem Ergebnis gleichmütig entgegen.او بی‌تفاوت منتظر نتیجه بود.
  • Sie schien den Verlust gleichmütig hinzunehmen.به نظر می‌رسید او فقدان را بی‌تفاوت پذیرفته است.
  • Seine gleichmütige Haltung überraschte mich.نگرش بی‌تفاوت او مرا متعجب کرد.