gleichsam
به نوعی، انگار، به سانِ
Beispiele
- Ich fühlte mich ''gleichsam'' wie neugeboren.من به نوعی احساس تولد دوباره میکردم.
- Die Münzverrufung brachte dem Münzherren einen Gewinn, dem Münzbesitzer aber einen realen Verlust und stellte ''gleichsam'' eine Form indirekter Besteuerung dar.واگذاری سکه برای صاحب سکه سودی به همراه داشت، اما برای دارنده سکه زیانی واقعی بود و به نوعی شکلی از مالیات غیرمستقیم را نشان میداد.