dahingleiten
به نرمی و زیبایی سُر خوردن، روان بودن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به آرامی و بدون زحمت حرکت کردن، سُر خوردن یا شناور شدن (حرکت فیزیکی).
- Das Schiff glitt lautlos über das ruhige Meer dahin.کشتی بیصدا بر فراز دریای آرام سُر خورد.
- Die Eisläuferin glitt elegant über das Eis dahin.اسکیتباز با ظرافت بر روی یخ سُر خورد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
گذشتن یا سپری شدن (زمان، زندگی) به آرامی و بدون اتفاق خاص، به نرمی پیش رفتن.
- Die Jahre glitten dahin, ohne dass sich viel verändert hätte.سالها گذشتند، بدون اینکه چیز زیادی تغییر کرده باشد.
- Sein Leben glitt langsam und ereignislos dahin.زندگی او به آرامی و بدون حادثهای سپری شد.