niedergleiten
به آرامی پایین آمدن، سُر خوردن به پایین
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به آرامی و روان به سمت پایین حرکت کردن یا سر خوردن (مانند پرنده، برگ، یا چیزی که در هوا معلق است).
- Der Adler glitt majestätisch nieder.عقاب با شکوهی به پایین سر خورد.
- Das Blatt fiel vom Baum und glitt sanft nieder.برگ از درخت افتاد و به آرامی به پایین سر خورد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(مجازی) به آرامی به سمت پایین حرکت کردن یا فرو رفتن (مثلاً در یک وضعیت، یا نشستن آرام).
- Die Stimmung in der Gruppe begann niederzugleiten.جو در گروه شروع به افت کردن کرد.
- Er glitt in einen tiefen Schlaf nieder.او به خوابی عمیق فرو رفت.