abgleiten
سُر خوردن، لغزیدن، منحرف شدن
Bedeutungen
1
von + Dativ
از چیزی سر خوردن، لغزیدن، پایین آمدن (فیزیکی)
- Der Stein ist vom Felsen abgeglitten.سنگ از صخره سر خورد.
- Ihre Hand glitt von meinem Arm ab.دستش از بازویم سر خورد.
2
von + Dativ
منحرف شدن، از مسیر خارج شدن، به بیراهه رفتن (مجازی)
- Das Gespräch glitt in eine unangenehme Richtung ab.مکالمه به سمتی ناخوشایند منحرف شد.
- Er ist in seiner Karriere vom rechten Weg abgeglitten.او در حرفهاش از مسیر درست منحرف شده است.