weggleiten

Aussprache: /ˈvɛkˌɡlaɪ̯tn̩/
Worttrennung: weg·glei·ten
فعل

لغزیدن، سر خوردن، دور شدن (با لغزش)

Bedeutungen

1 von + Dativ (von jemandem / etwas weggleiten)

به طور ناخواسته از یک سطح سر خوردن یا دور شدن.

  • Das Schiff glitt langsam von der Anlegestelle weg.کشتی به آرامی از اسکله دور شد و لغزید.
  • Der Eisläufer glitt elegant über das Eis, ohne wegzurutschen.اسکیت‌باز به زیبایی روی یخ سُر خورد بدون اینکه تعادلش را از دست بدهد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به طور نامحسوس یا غیرقابل بازگشت دور شدن؛ سپری شدن (مانند زمان یا فرصت).

  • Die Jahre gleiten so schnell weg, man bemerkt es kaum.سال‌ها به سرعت می‌گذرند، آدم به سختی متوجه می‌شود.
  • Die Chance, die er hatte, ist ihm einfach wegglitten.فرصتی که او داشت به سادگی از دستش رفت.