weggleiten
لغزیدن، سر خوردن، دور شدن (با لغزش)
Bedeutungen
1
von + Dativ (von jemandem / etwas weggleiten)
به طور ناخواسته از یک سطح سر خوردن یا دور شدن.
- Das Schiff glitt langsam von der Anlegestelle weg.کشتی به آرامی از اسکله دور شد و لغزید.
- Der Eisläufer glitt elegant über das Eis, ohne wegzurutschen.اسکیتباز به زیبایی روی یخ سُر خورد بدون اینکه تعادلش را از دست بدهد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
به طور نامحسوس یا غیرقابل بازگشت دور شدن؛ سپری شدن (مانند زمان یا فرصت).
- Die Jahre gleiten so schnell weg, man bemerkt es kaum.سالها به سرعت میگذرند، آدم به سختی متوجه میشود.
- Die Chance, die er hatte, ist ihm einfach wegglitten.فرصتی که او داشت به سادگی از دستش رفت.