glimmen
سوختن بدون شعله، نیمسوز بودن، (مجازی) ضعیف باقی ماندن
Beispiele
- Durch die Luftzufuhr ''glimmte'' die Glut noch einmal auf.به دلیل جریان هوا، زغال دوباره نیمسوز شد.
- Etwas Hoffnung ''glomm'' noch in ihr.کمی امید هنوز در وجودش سوسو میزد.
- Trotz aller widrigen Umstände ''glimmt'' ihre Liebe noch, so dass günstiger Wind sie jederzeit zu einem lodernden Feuer entfachen kann.با وجود تمام شرایط نامساعد، عشق آنها هنوز نیمسوز است، به طوری که باد موافق میتواند آن را هر لحظه به آتشی شعلهور تبدیل کند.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
سوختن بدون شعله، گداخته شدن (مانند اخگر)، سوسو زدن (نور ضعیف).
- Die Glut glomm noch lange im Kamin.اخگرها هنوز مدتها در شومینه میسوختند.
- Ein kleines Licht glomm in der Ferne.نور کوچکی در دوردست سوسو میزد.