glimmten
سوسو زدند، گداخته شدند
Bedeutungen
1
Nominativ (für das Subjekt)
تابیدن نوری ضعیف، مداوم و اغلب گرم، مانند نور زغال گداخته یا ستارهای دوردست.
- In der Ferne glimmten die Lichter der Stadt.در دوردست، نورهای شهر سوسو میزدند.
- Die letzten Funken glimmten im erloschenen Feuer.آخرین جرقهها در آتش خاموش شده میدرخشیدند.