dahingleiten
به نرمی و زیبایی سُر خوردن، روان بودن
Bedeutungen
1
intransitiv
به آرامی و بدون زحمت حرکت کردن، سر خوردن یا شناور شدن (حرکت فیزیکی)
- Das Boot glitt sanft über das Wasser dahin.قایق به آرامی روی آب میلغزید.
- Die Wolken gleiten langsam am Himmel dahin.ابرها به آرامی در آسمان به حرکت درمیآیند.
2
intransitiv
گذشتن یا سپری شدن (زمان، زندگی) به آرامی و بدون اتفاق خاص
- Die Tage gleiten dahin, ohne dass man es merkt.روزها میگذرند، بدون اینکه کسی متوجه شود.
- Sein Leben glitt dahin, ohne große Ereignisse.زندگی او بدون اتفاقات بزرگ میگذشت.