dahingleiten

Aussprache: /daˈhɪnˌɡlaɪ̯tn̩/
Worttrennung: da·hin·glei·ten
فعل

به نرمی و زیبایی سُر خوردن، روان بودن

Bedeutungen

1 intransitiv

به آرامی و بدون زحمت حرکت کردن، سر خوردن یا شناور شدن (حرکت فیزیکی)

  • Das Boot glitt sanft über das Wasser dahin.قایق به آرامی روی آب می‌لغزید.
  • Die Wolken gleiten langsam am Himmel dahin.ابرها به آرامی در آسمان به حرکت درمی‌آیند.
2 intransitiv

گذشتن یا سپری شدن (زمان، زندگی) به آرامی و بدون اتفاق خاص

  • Die Tage gleiten dahin, ohne dass man es merkt.روزها می‌گذرند، بدون اینکه کسی متوجه شود.
  • Sein Leben glitt dahin, ohne große Ereignisse.زندگی او بدون اتفاقات بزرگ می‌گذشت.