فعل
درخشیدن، برق زدن، سوسو زدن
معانی و تعاریف glitzern:
- درخشیدن، برق زدن (مانند الماس، آب، برف)
جملات نمونه برای glitzern:
„Sie ''glitzerte'' in ihrem paillettenbestickten zartrosa Kleid im Blitzlicht der Fotografen.
«او در لباس صورتی کمرنگ و پولکدوزی شدهاش زیر نور فلاش عکاسان میدرخشید.»
Der Schnee glitzerte in der Sonne.
برف در آفتاب میدرخشید.
Ihre Augen glitzerten vor Freude.
چشمانش از شادی برق میزد.