glosen
به آرامی سوختن (بدون شعله و دود)، گداختن
Beispiele
- Die Kerzen brannten den größeren Teil des Tages, in den Kaminen ''glosten'' die großen Kloben Buchenholzes, und manشمعها بیشتر روز روشن بودند، در اجاقها تکههای بزرگ چوب راش میسوختند و...
Bedeutungen
1
intransitiv
بدون شعله سوختن، گداخته شدن (مانند زغال)
- Die Glut gloste noch lange im Kamin.اخگرها هنوز مدتها در شومینه میسوختند.
- Unter der Asche gloste das Feuer weiter.زیر خاکستر، آتش همچنان بیشعله میسوخت.
2
intransitiv
به صورت پنهان و خاموش وجود داشتن یا ادامه یافتن (مانند احساسات منفی)
- Die alte Feindschaft gloste noch immer zwischen den Familien.دشمنی قدیمی هنوز بین خانوادهها پنهان مانده بود.
- Ein Funke Hoffnung gloste in seinem Herzen.جرقهای از امید در قلبش پنهان بود.