glossieren
حاشیهنویسی کردن، با طعنه و کنایه همراه کردن
Beispiele
- Er sitzt in seiner kahlen und feinen Wohnung mit den Stahlmöbeln, lächelt aasig und ''glossiert'' mit spöttisch überlegenen Worten den Kampf zwischen Bühne und Film um seine kostbare Person.او در آپارتمان خالی و شیک خود با اثاثیه استیل مینشیند، لبخندی موذیانه میزند و با کلماتی از سرِ تکبر و تمسخر، مبارزه بین صحنه تئاتر و سینما را بر سر شخصیت عزیزش حاشیهنویسی (نقد) میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
متنی را تفسیر کردن، شرح دادن یا حاشیهنویسی کردن.
- Der Professor glossierte den schwierigen Text.پروفسور متن دشوار را تفسیر کرد.
- Er glossierte die politischen Ereignisse in seiner Kolumne.او وقایع سیاسی را در ستون خود شرح داد.
2
Akkusativ
(اغلب با لحنی انتقادی یا کنایهآمیز) چیزی را به تمسخر گرفتن یا با طنز درباره آن صحبت کردن.
- Die Satire glossierte die Absurditäten der Bürokratie.این طنز، پوچیهای بوروکراسی را به تمسخر گرفت.
- Er glossierte die Fehler seines Gegners.او اشتباهات حریفش را به تمسخر گرفت.